|
|
سیاسی فرهنگی اجتماعی
|
13 آبان مردمی یا دولتی
(قسم حضرت عباس یا دم خروس)
مسافران محترم قطار در ایستگاه های فردوسی،دروازه دولت و میدان هفت تیر توقف ندارد ...
این جمله هر چند عین عبارتی که در ایستگاه مترو گفته شد نیست ولی شبیه ده ها جمله ای است که پس از ۲۵ خرداد بسیار شنیده ام و باز امروز ۱۳ آبان روزی بود که بر عکس سالیان دیگر قطارهای مترو به محل تجمع به ظاهر مردمی و نه دولتی در مقابل سفارت آمریکا نمی رفت و این در حالی بود که تنی از همکاران عزیزم به محل راهپیمایی برده شدند و این معنای درست راهپیمایی ۱۳ آبان است و البته دیگر باید عادت کرد به چنین تحریفاتی، تنها کافیست روزنامه امروز ایران را بخری تا ببینی چگونه فاتحان خانه جاسوسی تغییر کرده اند و باقی قضایا بماند.
دیشب که در راه بازگشت به تهران بودم دوستی با من تماس گرفت و گفت شنیده ام فردا مهدی کروبی ساعت ۱۰:۳۰ به میدان هفت تیر می رود. اظهار بی اطلاعی کردم و تنها برای شیخ دعا کردم که این روزها گرگ صفت ها حریم و حرمتی برای کسی قائل نیستند حتی اگر تو خود انقلابی باشی و از نزدیکترین یاران بنیانگذار انقلاب.
الان پیامک ها باز قطع شده است(لطفا یادداشت امروز روزنامه اعتماد را بخوانید،جالب است). صبح که می آمدم میدان انقلاب (به فاصله میدان انقلاب تا لانه جاسوسی که عنایت دارید) پر از نیروهای ویژه بود و خبرهایی که الان می شنوم حاکی از شلوغی خیابان ها و مسدود بودن مسیرهاست و من امروز را با دلنگرانی پشت سر می گذارم و از خودم می پرسم آیا می توان با کشیدن پوسته ای روی هر اتفاق تاریخی، آن روز را آن گونه که می خواهیم تحریف کنیم؟
و باز باقی ماند یک دنیا حرف!
راستی تلفن همراهم شماره ای برایت نمی گیرد مبادا...
این را هم بگذارید کنار پارازیت های دیگر که در این ملک...
باز هم بماند.
مهدی کروبی از بازداشت تا جایزه صلح نوبل
به نظرم باید نام وبلاگم را به این روزها تغییر دهم که این روزها انقدر غریب است که ابتدای هر نوشته ات باید بگویی این روزها و این روزها...
این روزها خبرهایی می شنویی که گاه شگفت زده می شوی٬ گاه دل نگران و گاه خندان. از سخنان آگاهانه رهبری در روز عید که نوید دهنده آرامش بود بگذریم٬ خبر تلاش ایرانیان مقیم خارج از کشور به همراه هموطنانشان در داخل برای معرفی شیخ اصلاحات به عنوان نامزد جایزه صلح نوبل در جای خودش در خور تحسین بود که این روزها مهدی کروبی به حق لایق این تقدیر جهانی است. از دگر سو ابلاغ حکم احضاریه دادگاه مهدی کروبی که وی در زیر آن ابلاغیه نگاشته اند که فرصت خوبی است برای ایشان برای بیان حقایق٬ خبری تلخ بود برای دوستداران امام و انقلاب که امروز در ایران اسلامی یار دیرین خمینی کبیر را به جرم بیان مطالبی در دفاع از کسانی که مورد ظلم واقع شده اند به دادگاه می برند٬ آن هم کسانی که بی شک کمتر از وی برای نظام جمهوری اسلامی مبارزه کرده اند و شاید آن روزگاری که مهدی کروبی و یارانش در زندان رژیم منحوس پهلوی بودند ایشان در آغوش مادرانشان شیر خوارگانی بودند.
و در پایان می ماند یک دعا که:
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
و باقی سخنان بماند تا فردا.
نکته:
این هم نشانی سایت جمع آوری امضا برای معرفی مهدی کروبی به عنوان نامزد جایزه صلح نوبل:
www.gopetition.com/petitons/karroubi-for-peace-prize.html
شیخ اصلاحات تا به آخر ایستاده است
این روزها نگرانم و هر چه به راهپیمایی روز قدس نزدیک تر می شویم نگرانی من بیشتر می شود. وقتی حملات این چند روز صدا و سیمای میلی و رسانه های وابسته به دولت و بیت المال (من که از ریالی از این مال نخواهم گذشت!) را مشاهده می کنی به نظرت می رسد که انگار شایعاتی که در این چند روز شنیده ای و پیام های که برایت فرستاده اند یا خوانده اند خیلی هم بی جا نیست و تو حق داری که دل نگران باشی نگران مردی که این روزها به صداقت٬ شهامت٬ درایت و مردانگی اش بیش از هر زمان دیگری درود می فرستی.
شنبه شب پس از این که اخبار دروغین ۲۰:۳۰ (که نامش بی شباهت به بی بی سی هم نیست) برنامه ای که آرزوهایش در آن بود را به همراه نامه از سر واکن کمیته به اصطلاح تحقیق قوه قضاییه پخش کرد٬دل شوره ام بیشتر شد و از همین رو تلاش کردم تا با مسئول دفتر شیخ صحبت کنم تا کمی آرام گیرم اما متاسفانه مو فق نشدم ولی کمی بعد آقا مصطفی زنگ زد. احوال شیخ را جویا شدم٬ گفت حالش خوب است و الان منزل یکی از دوستان افطاری دعوت هستند. کمی آرام شدم. پرسیدم: شما شیخ را می بینید؟ و آقا مصطفی گفت: شب می روم منزل ایشان٬ آن جا می بینمش.گفتم به حاج آقا سلام من را هم برسانید و بگویید دل نگرانیم٬ مراقب باشند٬ به نظرم برای ایشان برنامه دارند.
ساعتی از تماسم گذشته بود که تلفنم زنگ خورد. آقا مصطفی بود. گوشی را که برداشتم احوالپرسی مختصری کرد و گوشی را داد به شیخ. سلام کردم و حاج آقا احوالم را پرسید. نگرانی ام را گفتم و شیخ پس از این که ماجرا را خیلی سربسته برایم تعریف کرد٬ خندید و در جواب خواسته من که می خواستم مراقب خودش باشه٬ گفت: من که مواظب خودم هستم اون ها باید مراقب من باشند که نیستند.
این ها را نوشتم تا مطلبی را بگویم و آن این که شیخ مهدی کروبی پیه همه چیز را به تنش مالیده. یادمه چند هفته پیش سر یک موضوعی بهم گفت٬ ممکن امشب که دارم میرم افطار ماشینم بره هوا اما من چاره دیگری ندارم این همه به مردم گفتیم بیایند رای بدهند ما نمی گذاریم تقلب بشه حالا پس از این همه حادثه چی جواب مردم را بدهیم.(جملات عینا مانند کلام ایشان نیست)همان موقع فهمیدم که شیخ کوتاه نمی یاد حتا به قیمت جانش اما این هفته وقتی حملات شدت گرفت دوباره بهم ریختم اما باز ... .
مهدی کروبی مرد عمل و سیاست است و این یکی از چیزهایی بود که در این مدت از شیخ آموختم اما ما هم نباید فراموش کنیم که کروبی و میرحسین به خاطر رای ما این گونه مورد حمله قرار گرفته اند و به نظرم ماندن در کنار ایشان و نترسیدن و خسته نشدن حداقل کاری است که می توان برای ایشان کرد که ما جز قلمی برای نوشتن و زبانی برای گفتن حقیقت چیز دیگری در چنته نداریم. امید که خداوند در روز قدس یاریگر مان باشد.
چند نکته:
۱: این مطلب در دو مقطع زمانی نوشته شده و مانند همیشه در فرصت اندک.
۲: سبک و سیاق این وبلاگ بیشتر خاطره نویسی است تا مفاله(حداقل تا حالا که بیشتر اینجور بوده تا ببینیم چه می شود).
۳: برای دریافت اخبار بد نیست سری به سایت خبری یک نیوز٬ سحام نیوز و تغییر بزنید.
۴: این روزها تنها می نویسم که ...
بگذریم. در پناهش باشید.
من همیشه اصلاح طلب می مانم
این روزها گر چه تابستان است اما گرد یاسی که فضا را پر کرده است هوا را از غروب های پاییز هم دلگیرتر کرده است.
نمی دانم چرا به تازگی این گونه گشته ام. با یک دنیا حرف می آیم ولی به آن که سخنی بگویم بر می خیزم انگار که همه کس همه چیز را می داند هر چند می دانم که ... بماند.
بی تفاوتی مرضی است که این روزها به جانمان افتاده است و آن گاه که خیلی خود را دارای شعور سیاسی بدانیم خود را توجیه می کنیم با این جمله که اگر نامزدهای که مغلوبشان خواندند حقی هم دارند چون علی(ع) بگذرند و بیش از این حماقت (لفظی بود که یکی از دوستان فعالم در زمان انتخابات به مهدی کروبی و میرحسین موسوی علی رغم حقی که به ایشان می داد نسبت داد) نکنند و چه زود فراموش می کنیم فریادهایمان را که از ایشان می خواستیم به قولی که پیش از انتخابات مبنی بر صیانت از رای مان داده بودند عمل کنند و حالا که ایشان تا بدین جا آمده اند... باز هم بماند.
این روزها مردم یا خواهان وضع موجود هستند یا انقلابی و از بد حادثه بیشتر جوانان انقلابی سرخ پوش هستند و این هم طنز دوران ماست و در هر حال انقلابی بودن راحت ترین هدف برای کسانی است که به هر دلیلی اعتراض دارند. در هر حال همیشه ویران کردن راحت تر از ساختن است و دقیقا از همین روست که امروز اصلاح طلب بودن هنر است. اگر امروز کسی با تمام فشارها همچنان پایبند به تلاش حزبی بماند مهم است زیرا اصلاح طلبی و فعالیت حزبی به معنای فعالیت در چهارچوب نظام است حتا وقتی نظام پایش را روی گلویت فشار می دهد تا صدایت در نطفه خفه شود (که البته فاصله ما تا چنین روزی بسیار است و امید که هرگز نیاید). یعنی باید از یک سو تلاشی نمایی آنچه پس از سال ها ساخته شده است ویران نگردد و از سویی دیگر به مردم بگویی که تو به دنبال اصلاح چه هستی بی آن که مردم را به اندیشه انقلاب فرو بری.
این موضوع هم جای بحث بسیار دارد که در حوصله امروز من نیست و تنها اکتفا می کنم به یک جمله که من همیشه اصلاح طلب می مانم و باقی قضایا بماند تا بعد.
می دانم که خیلی پراکنده نوشتم واقعیت امر این روزها انقدر ذهنم درگیر است که نوشتن هم برایم سخت است هر چند امیدوارم با نوشتن ذهن را کمی مجال استراحت دهم و در هر حال شما بزرگان بر من ببخشید این گونه نوشتن این روزهایم را.
و حرف آخر این که:
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
ريشه در خاك
تو از اين دشت خشك تشنه روزي كوچ خواهي كرد و
اشك من تو را بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسردهست.
دلت را خارخار نااميدي سخت آزرده ست.
غم اين نابساماني همه توش و توانت را زتن برده ست!
تو با خون و عرق، اين جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادي.
تو با دست تهي با آن همه توفان بنيان كن درافتادي.
تو را كوچيدن از اين خاك، دل بر كندن از جان است!
تو را با برگبرگ اين چمن پيوند پنهان است.
تو را اين ابر ظلمت گستر بي رحم بي باران،
تو را اين خشك سالي هاي پي در پي،
تو را از نيمه ره برگشتن ياران،
تو را تزوير غمخواران،
زپا افكند!
تو را هنگامه شوم شغالان،
بانگ بي تعطيل زاغان،
در ستوه آورد.
تو با پيشاني پاك نجيب خويش،
كه از آن سوي گندم زار،
طلوع با شكوهش خوش تر از صد تاج خورشيد است؛
تو با آن گونه هاي سوخته از آفتاب دشت،
تو با آن چهره افروخته از آتش غيرت،
كه در چشمان من والاتر از صد جام جمشيد است،
تو با چشمان غم باري،
- كه روزي چشمه جوشان شادي بود و، -
اينك حسرت و افسوس، بر آن
سايه افكنده ست خواهي رفت.
و اشك من تو را بدرود خواهد گفت!
من اينجا ريشه در خاكم.
من اينجا عاشق اين خاك از آلودگي پاكم.
من اينجا تا نفس باقي ست مي مانم.
من از اينجا چه مي خواهم، نمي دانم!
اميد روشنايي گرچه در اين تيرگي ها نيست،
من اينجا باز در اين دشت خشك تشنه مي رانم.
من اينجا روزي آخر از دل اين خاك، با دست تهي
گل بر مي افشانم.
من اينجا روزي آخر از ستيغ كوه، چون خورشيد.
سرود فتح مي خوانم،
و مي دانم
تو روزي باز خواهي گشت! "فريدون مشيري"
زمان زيادي است كه چيزي ننوشته ام با اين كه حرف هاي بسياري براي نوشتن بود اما ...
اما به گمانم اين شعر خيلي از حرف هاي نا گفته من را در خود داشت و حالا احساس مي كنم سبك شده ام و كوله بار حرف هاي ناگفته ام را زمين گذاشته ام.
شايد هنگامي كه خميني كبير گفت "جمهوري اسلامي و نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد" كسي باور نداشت كه زماني نه چندان دور آنچنان جمهوريت نظام در خطر خواهد افتاد كه ياراني كه در اول انقلاب دغدغه اسلاميت حكومت را داشتند و نگران نبودنش، فرياد وا جمهوري سر دهند و اين طنز تلخ تاريخ بود كه روزگاري در ميان مردمانش دعوا بر سر جمهوري با اسلام بود و بي اسلام و روزگاري سخن بر سر اسلام با جمهوري و بي جمهوري بود و انگار امام خوب مي شناخت ما را كه روزگاري به اين سوي ديوار مي لغزيم و روزگاري ديگر به آن سوي ديوار، حال به هر دليلي.
اندك زمان از رحلت آن پير عرفان نگذشته بود كه هيات موتله اسلامي پيشنهاد حكومت اسلامي را به جمهوري اسلامي مطرح ساخت و از همان زمان بود كه بزرگاني كه خطر را احساس كردند بانگ بر آوردند كه "جمهوري اسلامي نه كلامي بيش و نه كلامي كم" و شايد پس از انتخابات 22 خرداد بود كه مردماني كه جمهوري اسلامي را جز بديهي ترين اصول مي دانستند معناي آن بانگ را فهميدند.
ادامه دارد ...
داستان يك ديدار با شيخ اصلاحات
ديروز روز خوبي براي من و شاخه جوانان استان اصفهان پس از ديدار خصوصي ام با شيخ اصلاحات مهدي كروبي بود.
قرار بود ساعت ۸ صبح بيانيه جمعي از دانشجويان دانشگاه اصفهان در حمايت از مهدي كروبي تا آخرين لحظه در صحنه انتخابات را از امين طاهري در ايستگاه متروي بهشتي بگيرم. پس از گرفتن بيانيه و خواندن ان با امين همراه شدم و در ايستگاه هفت تير با او خداحافظي كردم تا سوار اتوبوس هاي تجريش بشوم. اين مسير به نظرم بهترين مسير براي تجريش است چون تقريبا تمتم مسير اتوبان است. ساعت ۹:۲۰ صبح وارد دفتر شيخ شدم كه ديدم شيخ دارد با ميهمانانش خداحافظي مي كند و با عجله مي رود. من را كه ديد دست داد و با سلام و احوالپرسي مختصري با شتاب رفت و در حين رفتن گفت: من بايد بروم ديدن آقاي شاهرودي و زود بر مي گردم. راستش حالم گرفته شد اما چاره اي به جز ماندن نداشتم و خوشبختانه روزنامه اي براي خواندن در دست.
شلوغي دفتر توجهام را جلب كرد. سرك كشيدم ببينم آيا چهر هاي آشنايي در ميان جمعيت جوان مي بينم كه چشمم به كيهاني يكي از دوستانم در جبهه مشاركت اصفهان افتاد كه البته اين دوستي به خاطر زحمتي بود كه به او داده بودم. برگشتم داخل سالن كه مزاحم بچه ها نباشم و پس از چند دقيقه همه بيرون آمدند. گفتم سلام آقاي كيهاني و ...
داشتند مي رفتند ديدن محمد خاتمي در رايزن.در خوش و بشي كه با بچه ها داشتم برداشتم اين بود كه حداقل برخي از جوانان مشاركت از موضع حزب و سازمان خشنود نيستند و مهدي كروبي را بر مير حسين موسوي با تمام انتقادات مربوط به خودشان ترجيح مي دادند و از اين رو از بيانيه رسمي حزب در حمايت از يكي از دو كانديدا چندان خشنود نبودند.
تا آن جا كه فهميدم اين نشست ها براي ايشان خيلي مهم بوده است و بيش از ۱ ساعت با شيخ اصلاحات ديدار داشته اند.
...
كروبي كار حزبي را باور دارد

كروبي كار حزبي را باور دارد و به گمانم همه كساني كه امروز به ديدار مهدي كروبي آمده بودند اين را فهميدند كه كروبي نه تنها براي كسب قدرت كه بيشتر به خاطر آن چه باور كرده بود حزب تشكيل داد و به گمانم پس از شهيد بهشتي كه حزب را معبد خود مي دانست كروبي دومين روحاني بلند پايه نظام است كه حزب را اين گونه باور دارد تا به آنجا كه حاضر است آبرو چند ساله اي را كه از بودن در انقلاب بدست آورده است براي اعتلاي حزب در اين نظام خرج كند و به جاي فرو رفتن در نقش پدري ريش سفيد در قالب دبير كل يك حزب قد علم كند.
امروز وقتي دوباره پس از چند هفته به ديدار شيخ اصلاحات رفتم افراد بسياري را در اتاقش ديدم. از اصغرزاده تا هادي غفاري و دوستان وزارت كشوري كه هر كدام با انديشه خاص خود به ديدار شيخ آمده بودند و البته بعضي به گمان دادن اندرز براي رفتن يكي به نفع ديگري.
وقتي سخن ميهمانان را مي شنيدم به ناگاه به ياد حرف هاي دوستانم افتادم كه مبادا شيخ صحنه را خالي كند حال به هر دليلي. از اين رو بود كه بار ديگر فرصت را غنيمت شمردم و دغدغه ام را با او مطرح ساختم.
به او گفتم كه با تمام علاقه اي كه به خاتمي داشتيم به او ايمان پيدا كرديم و بسم ا... گفتيم و امروز هر چند مير حسين عزيز است اما او را با ما كاري نيست كه ما نه به دنبال افراد كه به دنبال باور افراد بوده ايم و با تمام علاقه اي كه به شيخ داريم اگر روزي ببينيم او حرف هايش را فراموش كرده ديگر ما را با او كاري نيست هر چند هميشه دوستش داريم. به او گفتم دوستان من در اصفهان شما و حرف هايتان را چند سالي است باور كرده اند و اگر او به فكر رفتن است همين امروز بگويد كه اگر فردا كار امروز كند ما را ديگر با او كاري نيست. به او گفتم ما حزب و باور حزبي مهدي كروبي را ديديم و آمديم و اگر فردا برود ديگر ماندن ما در چنين حزبي بي معناست كه او دبير كل حزب است نه مهدي كروبي و همان گونه كه آمدنش به دست خودش نبود رفتنش نيز به خواست خودش نخواهد بود و به آناني كه نگران خرد شدن راي ها بودند تنها نكته اي را يادآور شدم و آن اين كه اگر ما با وجود نامزدهايمان به هر دليلي نتوانيم نيمي ار آنچه خوانده مي شود را به نام خود كنيم بايد خود شكنيم كه آينه شكستن خطاست.
و پس از تمام حرف هايم شيخ اصلاحات با همان صراحت و صداقت هميشگي اش از باورش به چند صدايي گفت و از آمدنش و ماندنش كه اين وظيفه حزبي اوست و با شكست و يا پيروزي در انتخابات او حزب و كار حزبي اش را رها نخواهد كرد و همچنان بر جا خواهد ماند كه اعتقادش كار بلند مدت و ريشه دار است و از فرداي انتخابات كار او در حزب دوباره شروع خواهد شد.
و من حرف هايش را باور دارم و ايمان دارم مهدي كروبي با شكست و يا پيروزي در انتخابات به فرش و عرش نخواهد رسيد زيرا او حاصل يك اتفاق و يك موج نيست.
خاتمی هم از کروبی حمایت کرد

همان گونه که پیش بینی می شد مجمع روحانیون مبارز رسما از نامزدی مهدی کروبی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری حمایت کرد تا با توجه به بودن سید محمد خاتمی در راس این تشکل روحانی گمانه زنی سیاسیونی که پس از دیدار پیش از نوروز با وی خبر از ابراز تمایل ایشان به حمایت از مهدی کروبی در برابر میر حسین موسوی می دادند به یقین تبدیل شود و تلاش یاران موسوی برای القای حمایت خاتمی از وی بی فایده گردد هر چند بی شک ایشان پس از این تلاش خواهند نمود تا حساب خاتمی را از روحانیون مبارز جدا کنند و به نظر می رسد تنها با صدور یک بیانیه ای جداگانه توسط خاتمی ایشان می توانند به مقصود خود دست یابند واین احتمال به نظر امری محال است.
از نظر من این بیانیه فضای جبهه اصلاحات را کاملا به نفع شیخ اصلاحات دگرگون ساخت و باید در چند روز آینده شاهد فائق آمدن بسیاری از اصلاح طلبان بر تردید هایشان و اعلام حمایت ایشان از مهدی کروبی باشیم.
از دیدگاه من سید محمد خاتمی با توجه به سخنان پیشین اش نمی توانست به گونه ای دیگر بیانیه خود را صادر کند و این در حالی بود که از زمان سخنان ابتدایی محمد خاتمی تا زمان کناره گیری وی اتفاقات بسیاری در فضای انتخاباتی کشور رخ داده بود.
در هر حال و با توجه به حضور سید محمد خاتمی در راس روحانیون مبارز و تاثیر و نفوذ غیر قابل انکار وی در این تشکل روحانی می توان گفت رئس جمهور هشت ساله اصلاحات با این بیانیه و در قالب تشکل مطبوعش حمایت خود را از مهدی کروبی اعلام داشته است و شاید در آینده این پیش بینی بعضی از سیاسیون مبنی بر اعلام نظر صریح محمد خاتمی از شیخ اصلاحات نیز تا پیش از انتخابات به حقیقت بپیوندد.
سایت حامیان شیخ اصلاحات "مهدی کروبی" راه اندازی شد. نشانی سایت هست:
www.campaign88.ir
آزادی دانشجويان زندانی با پيگيری كروبی
این عنوان نوشته جالبی بود از خانم منتظری در وبلاگ غریو. به نظرم خواندنی است. این هم نشانی وبلاگش:
http://www.montazer-a.blogfa.com
در این وبلاگ مطالب خواندنی دیگری هم هست از جمله:
1:نامه اوباما برای مردم ایران
2:باید با احتیاط و وسواس به میرحسین نگریست
3:نامه ستاد ملی حامیان خاتمی در کرمان: به میرحسین موسوی رای نمی دهیم
|
|